مرغ خوش دلم مرغ خوش خون دلم بی تو چه داغون دلم باز در حسرت تو کوگ غزل خون دلم
تو که رفتی و دیارم دیه افتویی نیی چی گلی یخ زیه من برف زمهسون دلمروز و شو نوم تنه با مژه و جوهر خرس اینویسم من ای دفتر پر خون دلم سیت بگم ای دل مو بی تو چه حالی داره همچو مرغی که سرش کنده ی بی جون دلم آخه تا کی بنویسم که دلم وابیه خین چندی وی سوز دلم سی تو بگم جون دلم سی دل زار و خرابم دیه درمونی نی که فقط دیدن تو وابیه درمون دلم د کسی سر و دلم نیزنه با رفتن تو که فقط غصه و غم وابیه مهمون دلم خرسلم شرشر بارونه که ایر
برچسب: نویسنده: آریا حسینی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 0:32
خانه دوست کجاست ؟ زندگی باگذر ثانیه ها در گذر است.
زندگی خانه دوست،دوست اندر دل ماست.بنشینیم و دمی سخت به خود اندیشیم که چه کردیم به خود که به دنبال خدا دوست ترین دوست همه خارج از سینه خود میگردیم !؟دوست در سینه ماست .سنگ و چوب و در و دشت همه با خود گویند : دوست اندر دل ماست .وای بر ما که فقط میگوییم خانه دوست کجاست؟آسمان بارانی یا که خورشید در آن جلوه گر است ،همه شان جلوه ای از حکمت بی پایان کار است.حکمتی از سر عشق، عشق معبود به ما !ولی آیا من تو عشق به معبود داریم ؟آن کبوتر که به پرواز در آمد
برچسب: نویسنده: آریا حسینی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 0:32